بردیا بردیا ، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

دنیای قشنگ بردیا...

جشن سه سال بودن در کنار بردیا

1393/3/6 1:47
نویسنده : مامان نسرین
900 بازدید
اشتراک گذاری

پنجم خرداد رسید نفسم...  کم کم داشت طاقتت تموم میشد... انقدر تو فکر تدارک تولد بودی و تو ذهن کودکانت برنامه ریزی کرده بودی که ما هم بی صبرانه مشتاق رسیدن روز تولد بودیم...

چه شب خوبی!!! شب مبعث...

ولی حیف که یه کم ناخوش بودی و هر چی به بعد از ظهر نزدیک میشدیم بهتر میشدی.... شکر خدا

خونه ی مامان بزرگ و حاجی بابا... شونزده نفری ...( به دلایلی امسال جشتمون این طوری شد.. ایشالله یه جشن دیگه هم خونه خودمون داریم)

حسابی همه چیو ریختیم به هم...  بازم زحمتشون دادیم....

با هم بادکنک چسبوندیم.... با هم بریدیم و قیچی کردیم و چسب کاری کردیم...  (با تشکر از بردیا کوچولوی خوش اخلاق و مامان خاطره که فایل های تولد و در اختیارمون گذاشتن امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشن)

اد

بر

بر

اینم بردیای سه ساله... صاحب مجلس...

بر

ب

ب

شام تولد: میرزا قاسمی... شنیسل مرغ... پیراشکی گوشت... سالاد سزار... پاناکوتا ی مغز دار... ماست موسیر...  (با تشکر از همه)خندونک

ب

ب

اینم کیک تولد... که بابتش به دایی حمید و زندایی زحمت دادیمخجالت

ب

که فقط برای جند دقیقه اینطوری بود.. تر و تمیر و مرتب...

بعدش  توسط انگشتای یه پسرک کوچولوی خوشگل سه ساله... هیییی ناخنک زده شد!!خندونک

ب

ب

تولدت مبارک ... سه سالگی ت مبارک... نور چشم ما... چهار سالگی به خیر و خوشی ... سفر چهار سالگیت به سلامت

برات بهترین ها رو از خالقت میخوام...

منم مثل همیشه در روز تولدت یه خس خاصی داشتم...

حس آغازی دوباره... رسیدن به روز زیبای آغاز تنفس.... روز ابتدای بودن تو... روز ابتدای مادر شدن...

هر چی که بود... حس خوبی بود که زوالی نداشت... فزاینده بهترین تعبیریه که الان به ذهنم میرسهمحبت

 

ب

با تشکر از متین که سر بردیا رو به داخل کیک فرو برد ...  حالا دیگه بردیا چی گفت و چی شد  و نگم بهتره!خجالت

ب 

مگه میشه یه کیک جلو بردیا باشه و ناخنک زده نشه بهش...انقدر خورد و خورد که کیک این مدلی شد:

ب   مجبور شدیم موقع سرو کل خامه روی کیک و برداریم!

ب

از مهمونای عزیزمون کادو گرفتی و برات یادگاری های ارزشمند نوشتن... تا خاطره امشب  برامون  همیشگی بشه....

امیدوارم همیشه  در کنار عزیزانمون لحظه های خوبی رو سپری کنیم... و تو باشی گلی به گوشه ی جمال زندگیمون

.................................................................................................................................................

تو امدی ز دور ها و دور ها...

ز سرزمین عطر ها و نورها...

کنون به گوش من دوباره میرسد..

صدای تو...

صدای بال برفی فرشتگان...

 

پسندها (5)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (4)

دزیره
15 تیر 93 0:21
مبارک باشه نسرین جون تولد بردیا مثل همیشه سلیقه بخرج دادی عزیزم. تم زیبایی هم داره. خصوصی داری گلم.
الهه
17 تیر 93 20:59
عجیییجمتفلدت مبارکایشالله 120 ساله بشی ... راستی بردیا چی گفتی وقتی صورتت خامه ای شد؟؟؟
هدی مامان مبین
18 تیر 93 17:48
خودت تم ت...مامانت..جشنت...سه سالگیت همه ش قشنگه... جیگرتو برم پنگوئن کوچولو ...عکس صورت کیکی ش خیلییییییییییییییییی بانمک بود..دلم خواست تولدت هزار هزار بار تبریک سه ساله جون
مريم مامي ارمان
27 تیر 93 13:18
تولد مبارك خاله.دست مامان و بابا درد نكنه...الهي صدو بيست ساله بشي زير سايه پدر ومادر.